زینب همان ناشاعر است .... چایی دم می کند و با خدا می خورد ...بعضی وقتها به خدا دروغ می گوید... گاه با خدا دعوا می کند... و هر شب مانند یک مخبر تمام کارهایی را که در روز انجام داده به اطلاع خدا می رساند... دوستان زینب رفتارهای عجیبش را دیگر عادی می دانند ... . زینب می گوید رمضان ماه خداست پس او هم روزه می گیرد .... زینب هر روز از دفتر شعرش برای خدا غزل می خواند و از کتاب خدا برای گلدانها و درخت گیلاس حیاتشان قران می خواند او معتقد است قران را اگر فارسی بخوانی بهتر است و حرف هیچ کس را در مورد این که قران را باید با رعایت کامل قواعد و به زبان عربی خواند قبول ندارد .... زینب می گوید چه معنی دارد آدم قران را با بهترین صوت بخواند در حالی که معنی آن را نمی داند او می گوید درخت حیاط ما آنقدر عادت کرد پا بند خاک شود که آخرش به مدرسه نرفت و بی سواد ماند و حالا من باید هی برایش کتاب بخوانم و نامه هایی را که نسیم برایش از درختان همسایه می آورد بخوانم و شعر های عاشقانه گنجشکها را برایش ترجمه کنم ....
زینب این روزها به درختها و گلها هم بعد از افطار آب می دهد و می گوید : قبول باشه ... خدا جون روزه ی تو هم قبول باشه.
براش دعا کنید لطفا.....
می دانم دوستان از من خواهند پرسید شاعر ترعه چرا دوست روزهای تنهایش را رها کرده و
در نهایت بیوفایی به وفا دات کام پناه آورد ....
اشتباه فکر نکنید در مورد این شاعر مرثیه خوان.... که آنان که مرا می شناختند بی شک پی
به این موضوع خواهند برد که ترعه بی نام نویسنده گم نام "یکی مثل تو "راحت تر است...
ترعه هم دوست داشت تنها باشد پس دامانش را از هیاهوی غریب شعرهای عاشقانه ام کنار
کشید و رفت تا به آرامش ابدی برسد .. من هم .... خوب من همیشه تسلیمم .. تسلیم
سادگی .. تسلیم دوستی ... تسلیم وفا... خواستم ترعه را به حال خودش رها کنم ..... و به
آغوش وفا پناه آوردم ... همین......